السيد الخميني
357
شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( موسوعة الإمام الخميني 46 ) ( فارسى )
و « شاكلة » به معنى طريقه و شكل و ناحيه است ؛ چنانچه در قاموس و صحاح « 1 » است . فعن القاموس : « الشاكلةُ ، الشكل ، والناحية ، والنيّة ، والطريقة » « 2 » . و ما بيان آنچه شرح دادنى است در حديث شريف در ضمن فصولى چند به رشتهء تحرير درمىآوريم ان شاءاللَّه . فصل در بيان آنكه موت امر وجودى است ] لِيَبْلُوَكُمْ اشاره است به قول خداى تعالى : تَبارَكَ الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ * الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا « 3 » . « فرخنده است آنكه به دست اوست ملك و سلطنت . و او بر هر چيز تواناست . آن كس كه آفريد مردن و زندگانى را تا امتحان كند شما را كداميك نيكوتريد در عمل » . محقق مجلسى - قدّس سرّه - فرمايد : « اين آيهء شريفه دلالت دارد بر آنكه موتْ امر وجودى است . و مراد از آن يا موت طارى بر حيات است ، يا عدم اصلى است » « 4 » . انتهى . دلالت نمودن آيهء شريفه مبنى بر آن است كه خلق متعلق به آن باشد بالذات . و اما اگر بالعرض مورد تعلق باشد ، دلالتى ندارد ؛ چنانچه محققين گويند . و بر فرض دلالت ، احتمال آن كه موتْ عدم اصلى باشد وجهى ندارد . زيرا كه وجودى بودن عدم اصلى جمع نقيضين است ؛ با آنكه موت را به معنى عدم اصلى دانستن خود فى حدّ ذاته صحيح ننمايد . بالجمله ، تحقيق آن است كه « موت » عبارت است از انتقال از نشئهء ظاهرهء مُلكيه به نشئهء باطنهء ملكوتيه . يا آنكه موت عبارت است از حيات ثانوى ملكوتى بعد از حيات اولى مُلكى . و بر هر تقدير ، امر وجودى است ، بلكه اتمّ از وجود مُلكى است ؛ زيرا كه
--> ( 1 ) - الصحاح ، ج 5 ، ص 1736 ، مادهء « شكل » . ( 2 ) - القاموس المحيط ، ج 3 ، ص 412 ، مادّه « الشكل » . ( 3 ) - الملك ( 67 ) : 1 - 2 . ( 4 ) - مرآة العقول ، ج 7 ، ص 77 .